تبليغاتX
ESHGHEMANDANI_R






درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


دوستان عاشق


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :



................................................حرف آخر.......................................

به نام خدايي كه اشك را آفريد تا سرزمين عاشقان آتش نگيرد
نميدونم با چي شروع كنم و از چي بگم, آخه ميدونيد چيه,موضوع اينكه شايد عشق
ماندني ديگه آپ نشه البته اين قضيه برا من كه سخت بوده اما فكر كنم اين كار هم براي
من بهتر هم براي اون ميدونين چرا به خاطر اين جمله
 
"ديگه واسه دله من شدي غريبه/اگه برگردي ام مهم نيست"
 
البته اينا بهونس دليل من به اين مربوط نميشه شايدم ازم دل گير باشيد كه چرا
يه مدت خيلي دير به دير آپ ميكنم خوب اينم باز به دلايلي البته شايد از نظر من
مهم بهشه كه هست, تو اين مدت كهوبلاگم زدم با دوستاي خيلي خوبي آشنا شدم
 كه  خيلي برام عزيزن و يه جورايي مثل خودم بودن البته خيلي از اونا به اون چيزي
كه مي خواستن رسيدن. خوب يه ياديم از آبجيا و داداشيا ي اينترنتي ميكنم كه
واقعا گلن وقتي ياد خاطر هامون ميفتم كلي حال  مي كنم كه اگه بخوام از تكشون ياد
 كنم آپم طولاني ميشه اون وقت كه خسته بشين ولي دلمم نمياد كه اسمشون تو وبم
 نباشه پس صبر كنيد تا بگم:
1.ياشار 2.سولي 3.سوگند 4.ني ني 5.طلا 6.كاميار 7.ليلي 8.موش موشي 9
. يكي يدونه 10.شلن
11.سيا 12.مهسا 13.كيميا 14.حميد رضا 15.سارا 16.پارسا 17.آرش 18
.دريا 19.مهدي 20.نژان
21.ميلاد 22.ترنم 23.شيوا 24.مرجان 25."سارا" 26.سپيد 27.سپيده
28.علي و خيليا يه ديگه........
خوب اينم از اسم شما ها كه از گل بهترين.....
خوب ديگه اگه تو اين مدت از من بدي ديدين من ببخشيد
لازم كه بگم من از هيچ كدومتون هيچ خوردهاي ندارم  چون ميدونم حرفتون واقعا از
 روي خوبي بوده
حتي تو/عشق ماندني/ اگه يه ذره ازت دير دل كندم بدون دست خودم نبوده
اين دلم بوده نذاشتهخوب بهتر ديگه چيزايي كه گذشته تكرار نكنيم چون جزء
ناراحتي تا به حال فايدهاي نداشتهعشق ماندني اميد وارم هر جا كه هستي و
براي هر كسي هستي براي اونم يه عشق ماندني باشيو براي همه ي آبجيام
و داداشيام آرزوي موفقيت دارم مواظب خودتون باشين بچه ها اگه هم يه ذره
حرفام طول كشيد به خاطر حرف آخر بود اينطوري شد

 
 
خداحافظ عشق ماندني و خدا حافظ داداشيا وآبجيا
 
نويسنده: دل شكسته مورخ: جمعه 25 مرداد1387 در ساعت:
|+|



بي عنوان بگم.......................

تنهایی هایم را با تو قسمت می کنم ...تو چی؟
 

شب است و سکوت..... شب است و من و دنیای پر از خاطرات سوخته....

 

 

 

 شب است و منو حرف های در دل مانده و بوسه های بر کاغذ خشکیده ،اشک های فرو ریخته...

 

 

 

گاهی آنقدر از این تنهای میترسم که خدا را هم فراموش میکنم...

 

 

 

گاهی آنقدر لبریز و عاشق این خلوتم که دلم می خواهد زمان به عقب باز گردد و من این رنج مداوم را دوباره تحمل کنم...

 

 

 

هنوز هم در من سایه های یک غرور شکسته گهگاهی مهربانیم میکند.....

 

 

 

هنوز هم خورشیدی در قلب من ،زیر ابر های کینه و نفرت میدرخشد.....هنوز هم وقتی ...

 

 

 

آسمان دلم آبی میشود کبوترآن خاطره همه وسعت قلبم را با پروازهای آبیشان لبریز از شور می سازند.....

 

 

 

هنوز هم عاشقم...عاشق و بی قرار...

 

خسته و تنها...درمانده و لهیده زیر بار رنجی که پیکر نحیفم هر روز و شب تحملش میکند.....

 

 

 

 اما....صادقانه تر این است که بگویم.....

 

 

 

زندگی در گذر است و من با هجوم سیل اسای این امواج در حال عبورم.....

 

 

 

چه ساحل ها که ندیدم آرزوها که نکردم که حتی دمی بیاسایم....

 

 

 

چه روز ها و شب ها که دعا نکردم تا زمان متوقف شود و من در همان لحظه بمیرم یا بمانم......

 

 

 

هنوز تنهام...

 

من در این تنهایی نشسته ام برایت ذکر می گویم... به خیال خراب نکردن پل های پشت سرت!

 

به خیال این زمان، که کاش تمام شود.

و بهار...

 

که این بار دلم می خواهد ؛انتظارش را چوب خط کنم به روی تنهایی های پشت پنجره ام!

 

اینجا یا آنجا ...توفیری ندارد وقتی دلت اینجاست وقتی تمام خاطراتت قد می کشند در اتاقم...

 

وقتی بی تاب می شوم به چشمان نمناکت...

 

من ذکر می گویم برای آشفته نشدن خیالت...

 

برای خورشید که روشن کند آسمان زندگانی ات و برای ستاره ها...

 

که هرشب به دعا بنشینند برای سبزی فردایت

 

کاری از من بر نمی آید جز ذکر گفتن و صبوری کردن

 

لبخند زدن !!!


نويسنده: دل شكسته مورخ: دوشنبه 31 تیر1387 در ساعت:
|+|



شكستن دل هم بي صدا نيست...............

من امشب پر از حرفم  پر از درد پر از دلتنگی پس اگر آپم یکم طولانی شد و حوصلتونو سر برد ببخشید.

 

امشب می خوام از آرزوهام بگم...

 

آرزو دارم ارزوی بزرگی نیست ...آرزوی کوچکی هم نیست ...

 

آرزویی است در حد خودم.

 

ارزویم شیرین است اما نه انقدر که دلم را بزند ،انقدر که اگر براورده نشود قلبم می شکند ...صدای شکستن قلم زیاد بلند نیست قلب من در سکوت می شکند اما صدای شکستنش انقدر هست که غم را بیدار کند ...

 

غم تنها دوست من در این شبها بوده... اون توی این چند وقت تا به حال منو همراهی کرده است ...غم زشت نیست ولی انقدر زیبا هم نیست ...زیبایی یا زشتی اون به شکل شکستن قلب من است .می بینی؟

 

هنوز به تنهایی در پشت این پنجره به انتظارت نشستم.سخت است نه؟

 

آنقدر دوری که که قصه هایم پر از غصه های بی تو بودن است .من ،همیشه زیر سایه ای کاش ها زندگی می کنم.آه هایم از سر عادت نیست ،ولی دیگر دیوارهای اتاقم به آه های من و من هم به نگاه سرد آنها عادت کرده ام .

 

من در میان نبایدها محصورم و تو انقدر دور ،که این حصارهای بلند را نمی بینی .

 

به کنایه های این دقیقه های بی رحم اعتنایی نمی کنم اما می دانم که اخر ،همین دقایق و فاصله تو را از من خواهند گرفت .

 

مهربانم !در شبانه های بدون حضورت ،از اوج بی تو بودن به سوی روزهای گمشده در کنار تو بودن هبوط می کنم تا تو را از دور دست خاطره به یاد آورم ...

 

قلعه ی عمر من بر همین خیال استوار است و بدون آن فرو می ریزد .

 

می بینی چقدر ذهن من به تمام لحظه های با تو بودن پیوند خوره است ؟

 


نويسنده: دل شكسته مورخ: دوشنبه 31 تیر1387 در ساعت:
|+|



ديگه طاقت نياوردم...........................

به نام خداي محبت ها
يه مدتي بود كه نميتونستم برا وبم مطلب بزارم يعني دلم نمي گذاشت , نميدونم چرا
خوب بگذريم ,يه دنيا دلم برا وبم براي نوشتن حرف هاي دلم براي گفتن چيزايي كه شايد هيچ كجا به اين راحتي نمي تونستم بيانشون كنم و براي دوستاي گلم كه تو اين مدت خيلي بهم كمك كردن تنگ شده بود.
خوب يه وقتايي هم چرخ روزگار اين توري مي چرخه چه ميشه كرد جزء تحمل و صبرو ساختن؟؟؟
چند روز پيش يه ماجرايي باز گذشترو برام تكرار كرد نميدونم شايد همين شد كه امدم دوباره به وبم سر زدم .آخه ميدونين چيه ديگه نمي خواستم به وبم سر بزنم باز هم به دلايلي كه هر چند اصلا هم خوشايند نيست كه حتي ياد آوريشم برام سخته, خوب چه ميشي كرد از قديم گفتن هر كي خربزه مي خوره پاي لرزشم ميشينه
ديگه برم آخه چشمام داره باروني ميشه
مواظب خودتون باشين


نويسنده: دل شكسته مورخ: دوشنبه 31 تیر1387 در ساعت:
|+|




 
 

او رفته است

 
 

می دانم

 
 

روزهاست قصه رفتنش را باور کرده ام

 
 

شب های سردی را بی رویا سپری کرده ام

 
 

روزهای یکنواختی را بی دلهره نگاه جاذبش گذراند ه ام

 
 

خود را نیز نمی دانم کجای این دلتنگی باخته بودم

 
 

روزهایی که به امید دوباره دیدنش

 
 

کوچه های خاطرات را مرور کردم

 
 

اشک هایی که بی حضور من بارید

 
 

و نفس هایی که در سینه حبس شد

 
 

 
 

او رفته است

 
 

می دانم

 
 

وقتی به خود باز می گردم

 
 

هنوز جای خالی لحظه های با او بودن را لمس می کنم

 
 

و هیچ نمی گویم

 
 

شاید به امید

 
 

بهاری دگر

 
 

و یا نمی دانم

 
 

بهانه ای دگر

 
 

 
 

من هر شب تصویر خیال مسافری را می بینم

 
 

که یکی از همین شب ها از راه می رسد

 
 

و مرا به معراج یک شب بهاری می برد

 
 

من تو را در خود می جویم

و حزن صدایت را می شنوم

 
 

و با خود ترانه های ماندن را زمزمه می کنم

 
 

شاید ماندی

 
 

و قرار بی قراری های دختری شدی

 
 

که بودن را رنگ عشق می زند

 

نويسنده: دل شكسته مورخ: دوشنبه 10 تیر1387 در ساعت:
|+|



اي ستاره ي درخشان...........................


 

ای ستاره ی درخشان آسمان دلم

اشك سوزان چشمان مرا ببين ، بغض من در جاده هاي بي كسي گم شده

دوست ندارم همچون يك عروسك كوكي باشم

هرگز نمي خواهم كه در صندوقچه ي دلت مخفي بمانم

نمي خواهم در فشار هرزه ي نگاهها خرد شوم

من طالب پيوستن هستم ،من مي خواهم شاهد سپيده دم عشق باشم

من هم مي خواهم سرود عاشقانه سر دهم

رقص نيرنگ را نمي خواهم ،مرا پناه ده و از شبهاي پر عذاب مرا دور ساز

بگذار تا زائيده ي عالي ترين تصويرها باشم

بگذار تا معناي هستي را در يابم و معجزه ي عشق را ببينم

مي خواهم به آرامي به روي مخمل شب چشمهانم را بر هم گذارم

هجوم كابوسهاي شبانه را از من برهان

تيغ بي وفايي را به من نشان مده ...شوق پرواز را به من بياموز

 و جاي حسرت را برايم باقي مگذار

بگذار تا مرواريد دريايت شوم ،بگذار تا به نيستان دلت راه يابم

شكوه عشقت را از من دريغ نكن ،چهره ي تلخ جدايي را از من دور ساز

چشمان صاف و زلالت را برايم گل آلود نكن ،بر عشق پاكم نفرين نكن

مگذار كه نشكفته پرپر شوم

زندگي مرا وسعت بخش به حرفهاي دلم نگاه كن

برگ ريزان پائيزم را با تو مي خواهم چرا كه با بودن تو ديدني و زيبا مي شود

جاده ي تنهايي پائيزان فقط با بودن تو انتها می يابد

مي خواهم چشمانت را باز كني و مرا ببيني

 نمي خواهم روزي باشد كه ديگر من تمام شده باشم

آه كه چه شيرين است در اين برگ ريزان و در اين جاده ي تنهايي با تو همگام شدن

خدايا اگر قرار بود روزي شاهد باختنم باشم

پس چرا آتش عشقش را در وجودم شعله ور كردي ؟؟؟؟؟؟؟

نويسنده: دل شكسته مورخ: دوشنبه 10 تیر1387 در ساعت:
|+|




دوستش دارم،نمی دانی
..
روز اول پیش خود گفتم

دیگرش هرگز نخواهم دید

روز دوم باز می گفتم

لیک با اندوه و با تردید

روز سوم هم گذشت اما

بر سر پیمان خود بودم

ظلمت زندان مرا می کشت

باز زندانبان خود بودم

آن من دیوانه ی عاصی

در درونم های و هو میکرد

مشت بر دیوارها می کوفت

روزنی را جستجو می کرد

در درونم راه می پیمود

همچو روحی در شبستانی

بر درونم سایه می افکند

همچو ابری بر بیابانی

می شنیدم نيمه شب در خواب

های های گریه هايم را

در صدایم گوش می کردم

درد سیال صدایم را

شرمگین می خواندمش بر خویش

از چه رو بیهوده گریانی

در میان گریه مینالید

دوستش دارم ، نمی دانی

بانگ او آن بانگ لرزان بود

کز جهانی دور بر می خاست

لیک در من تا که می پیچید

مرده ای از گور بر می خاست

مرده ای کز پیکرش می ریخت

عطر شور انگیز شب بوها

قلب من در سینه می لرزید

مثل قلب بچه آهوها

می نشستم خسته در بستر

خیره در چشمان رؤیاها

زورق اندیشه ام،آرام

می گذشت از مرز دنیاها

روزها رفتند و من دیگر

خود نمی دانم کدامینم

آن من سر سخت مغرورم

یا من مغلوب دیرینم

بگذرم ، گر از سر پیمان

می کُشد این غم دگر بارم

می نشینم شاید او آید

عاقبت روزی به دیدارم

هر چند ميدانم......................................................................


نويسنده: دل شكسته مورخ: دوشنبه 10 تیر1387 در ساعت:
|+|



به نام خدایی که غفور است و رحیم زندگی بی تو عذابی است وخیم

تقدیم به امید زندگانی ام، تقدیم به شکوه شب و شکوه مهتاب، تقدیم به اشکهای سوزان روی کوه گونه هایت ، تقدیم به خنده های دلنشینت و نگاه های پنهانت .

تقدیم به تو ای خیال من ای آسمان قلبم و ای سرچشمه ی الهام من

تقدیم به تو ای محبوب ترین قلبم.

تقدیم به تو که یادت از فکر من ، عشقت در قلب من ، و نگاهت همیشه در ذهن من ماندگار و عطر مهربانیت همیشه در وجودم جاریست .

میدانی که طاقت دوری از تو را ندارم ولی جدایی با تو را دوست دارم.

می دانی چرا؟

چون با اینکه جدایی از تو بسی برایم دشوار است ولی در عین حال دلپذیر هم هست ، زیرا به خاطر تو دلتنگی به سراغم می آید .

پس بدان که دل تنگی ها هم بخاطر تو دوست دارم و تو از حال من خبر نداری .

بنابراین:

هر که می خواهد من و تو ما نشویم مرگش باد و خانه اش ویران.

ای عشق من ، ای عزیزترینم:

چه خوب شد که به دنیا آمدی و چه خوب شد که دنیای من شدی .

پس:

برای من بمان و بدان که هیچ چیز با ارزشتر از عشق نیست و بزرگترین ویژگی عشق بخشایش است.

بنابراین:

قلبم را که لبریز از عشق است به تو تقدیم می کنم و سوگند می خورم که تا ابد :



عاشقانه دوستت بدارم
نويسنده: دل شكسته مورخ: شنبه 1 تیر1387 در ساعت:
|+|



باز منو دل تنگي...............................

گریه زیباست گر برای تو باشد

 

 
و امشب من دلم تنگ است

و در این تنهایی دل شکسته ام کسی نیست که با من هم صدا باشد

خاطرات او با شتاب از ذهنم می گذرد

اما نمیدانم او کیست که چنین ذهن مرا مشغول خود کرده است

گویی تا دیروز برایم همانند دوستی بود

ولی امروز آشنایی بیش نیست

نه نمی توان آن را آشنا خطاب کرد

نمی دانم نام این آشنای غریبه چیست !

اما به راستی او کیست ؟

کیست که با تمام وجود احساسش میکنم

حسی به من می گوید:

او در این نزدیکیست

و با تمام وجود دوسش می دارم

ای دوست خود را به من نشان ده

که در این تنهایی ، تنها امید زیستن برایم یک لحظه ای دیدار توست

و چشم انتظار این رویای شیرینم

امیدوارم روزی این رویا به حقیقت بپیوندد

اما اگر چنین نشد و خواست خدایم این نبود

از او می خواهم مرا در این رویا غرق مگرداند

آری ، فدای عشق شدن شیرین است

اما جان سپاری در راه رویای عشق ، نه تنها شیرین نیست

بلکه بسیار تلخ و دردناک است

زیرا به امید عشق زیستن و در انتظار آن بودن شاید سخت باشد

اما این شیرینی را به همراه دارد که روزی آن را دوباره خواهی دید

اما به امید رویای عشق ماندن و با خیال بودن آن روزها را سپری کردن، چیزی را جز بیهودگی به همراه ندارد

خدایا نمی دانم این حس درونی که به من می گوید « او در این نزدیکیست » چقدر به حقیقت نزدیک است

اما من چشم انتظار این امید ، و حس زیبای درون خود روز ها را سپری می کنم

مرا نا امید مگردان

میدانم که توخود میدانی

او چقدر برایم عزیز است

نمی گویم :

مال من است

او را به من ده

و یا از من مگیرش

چون می دانم عشق را باید آزاد گذاشت

تا ابد

چون می دانم آزادی ، عشق می آفریند

نه اجبار

و این را هم میدانم ، که این عشق حقیقیست

« همه چیزم در راه عشقم بی چشم داشت پاداشی »

و اکنون تمام وجودم سرشار از عشق است چون او را آزاد می بینم

که مال خودش است و از زندگیش لذت می برد

هم اکنون من هم از لذتش سر شار از شور و شادی ام

و سپاسگذار تو خدای ، عادل و مهربان

که هر چه دارم از توست

ایثار را از تو آموختم و در راه بهترینم گذشت خواهم کرد

و اینک می گویم

 ای خدای مهربانم

ای بخشنده ی دوعالم

ای که تمام اهدافم به تو ختم می شود

تمام خوشبختی های عالم را برایش آرزو می کنم

برایش آرزوی موفقیت دارم

چون می دانم

او ، بنده ی حقیر تو، لیاقت این آرزو ها را دارد

از تو می خواهم تنهایش مگذاری

و در تمام مراحل زندگی تکیه گاهش باشی

این را هم میدانم که میدانی

همیشه چشم امیدم به توست

باز هم می گویم :

نا امیدم مکن

و این را هم می دانم که چنین نمی کنی

ساده می گویم :

دوستت دارم ای خدای بزرگ

 

                

 « تقدیم به تو بهترینم  

  و

                       بهترین آرزوها برای تو، تنها عشق پاک و رویای زندگیم »

 

 

 نمی گویم عاشقم شو نه ، هرگز این را از تو نمی خواهم ، و تو هم این را از من مخواه که فراموشت کنم.

که محبتت همچون کبوتری پاک در قلبم لانه کرده است . ویرانه اش مکن که خدا را خوش نمی آید.

این را هم بدان که تا ابد دوستت می دارم ای تنها یار و هم صدای من

که سالهاست به یادت زندگی را تکرار می کنم.
نويسنده: دل شكسته مورخ: شنبه 1 تیر1387 در ساعت:
|+|



اخه چرا من......................خدااااااااااااا...........................

می خوام با تو حرف بزنم با تویی که هیچوقت این حرفها رو نمی خونی اما من اونها رو می نویسم تا راحت بشم.

می خوام با تویی حرف بزنم که تونستی جای من رو توی دلش دوباره بگیری . تو باعث شدی که حرفهاش دوباره تقسیم بشه. می خوام با تویی حرف بزنم که خیلی ساده و نرم و آروم اروم برگشتي و جای خودت رو تثبیت کردی اما من  نتونستم جای خودم رو فقط ماله خودم کنم. فکر می کنی عاشق تر از تو پیدا نمیشه منم نمی خوام ثابت کنم عاشق ترم چون واسه خودم ثابته اما اینو باور کن که وجودم به وجودش زندس. انقدر دوسش دارم که الان دارم گريه می کنم چون دارم به این فکر می کنم که اون دیگه منو نمي خواد كاري كردي كه من براش غیر قابل تحمل بشم اگه................اگه....................... و دهها اگه ی دیگه.

نه من حسود نيستم حساسم نيستم لوسو نفرت انگیزم نيستم خودخواه و غیر قابل تحملم  نيستم و یا هر چیز دیگه ای که می خواین اسمم رو بذارین اما عاشقم و دوسش دارم با همه ی وجودم. انقدر دوسش دارم که به خاطر یه اخمش یا یه ناراحتیش ساعتها گریه می کنم.


این حرفهام همیشگی نیست. من خیلی دوستت دارم و خوشحالم که اون عاشق یکی شده مثه تو. یکی مثه تو که میشه بهش اعتماد کرد. یکی مثه تویی که نمی دونم همیشه باهاش می مونه حتی توی سختیها و زجرهاش يا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من دوستتون دارم هم تو رو و هم اونو. مهم نیست که کجاست و داره چی کار می کنه و به چی و به کی فکر می کنه مهم اینه که خوشحال باشه و شاد تا من همیشه خنده هاش و برق چشمهاش وقتی که از ته دل می خنده رو ببینم. برام مهم اونه نه خودم. فقط کافیه که بدونه یکی هست که همیشه و همیشه دلش براش می تپه حتی اگه تنهاش بذاره.

واسه من تنهایی شده عادت
فقط ازت مي خوام خيلي خيلي ازش مراقبت كني منم براتون دعا مي كنم....
........

نويسنده: دل شكسته مورخ: چهارشنبه 22 خرداد1387 در ساعت:
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir