تبليغاتX
ESHGHEMANDANI_R






درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


دوستان عاشق


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :



و اما عشق...................................

دارم از لحظه ای مینویسم که پا به قلبم گذاشتی از لحظه ای که خیس شبنم حضورت

شدم آن زمانی که چشمانم میزبان اشکهای بیقرارم گشت لحظه ای که شمعدانی نگاهم

را نوازش کردی...

یادت هست؟؟

آن شبی را که برایم از خودت گفتی

لرزش دستانم و گونه های ترم را چطور؟؟

وقتی شنوای سرنوشتت شدم ... شاهد غصه هایت ... چقدر برایم سخت بود شنیدن حرفها و

غصه هایت...

به خود نهیب میزدم چرا از شنیدن حرفهایش اینگونه بیقرار شدی؟ چرا دستانت میلرزد؟ این

اشکها را برای چه می ریزی؟ مگر در قلبت چه می گذرد که تو را اینگونه خراب کرده است؟

ولی هر چه فکر کردم پاسخی برای این سوالها نداشتم با زبانم عشق را انکار میکردم  ولی

چشمانم بنای رسوایی دلم را گذاشته بود لرزش تنم که از سرمای اتاق نبود از دلواپسی

اطلسی های عشقم بود همه و همه تکرار یک چیز بود و مفهوم عمیق دوست داشتن را برایم

تکرار میکرد...

و حالا شدم عاشقی دیوانه که هر لحظه بی تاب تر میشود و در اقیانوس دلداگی گم گشته است

تو دلیل همه نفس هایم هستی ... سرآغاز همه غزلهایم ... حرف از پاییز بزنی من تمام وجودم

خزان میشود ، با زمستانت من یخ میزنم ، در بهارت شکوفا میشوم و تابستانت را عاشقانه

میپرستم.....

میخواهم بدانی چه قدر وجود مهربانت را دوست دارم ... چه قدر از بودنت به خود می بالم

از عشقت و از پاکی احساست ... باور کن عزیزم عاشق شدنم تقصیر من نبود تقصیر

چشمان تو بود....

من آسمان را با آن همه عظمت و بزرگی نمی خواهم دل دریا یی ات برایم کافی است... برای

زنده بودنم هوا نمی خواهم در حوالی خیالت باشم زنده ام...


نويسنده: دل شكسته مورخ: چهارشنبه 15 خرداد1387 در ساعت:
|+|



اي دل عاشق........................................

ینک که در کنارم نیستی و شانه هایم را خالی میبینم دوباره دل تنگی به سراغم خواهد امد و

باز مثل گذشته تنها تر از گنجشکی خواهم شد که بر روی بام خانه دلتنگی ها نشسته خسته و

پر از حرفهای نگفته است.....

با اینکه همیشه برای دیدن تو صبر کرده است در انتظار بوده است و همیشه برای دیدنت لحظه شماری

کرده است اما دیگر بهانه با تو بودن را میکند....

با اینکه انتظار طعم شیرین فاصله میان من و توست و برای این دو قلب عاشق و دو دلدار صادق همین

یگ لحظه دیدن نیز کافی است ...

اما باز این دل عاشق آرزویش این است که ارزویمان به حقیقت بپیوندد و دست در دست هم در سرزمین

عشاق از همه عاشق تر و از همه صادق تر قدم بزنیم...

این دل ساده و پر از احساس عاشقانه میخواهد با نوازشهای تو آرام گردد و تنها به این انتظار سرد 

دلخوش نگردد...

هر چه عاشقانه تر برایت مینویسم انگار که دفتر عشقم متنهایش بی معناست و تمام احساسش همچو 

برگ زرد خزان است ....

هرچه به سوی تو نفس زنان میدود باز احساس میکند که از ستاره ها نیز از تو دورتر است وتنها به 

تجسمی از تصویر خیالی تو در ذهنش دلخوش است...

این دل دیوانه وار عاشق توست شاید مانند پروانه ای که وقتی از دور دستها شمعی را می بیند و محبوب 

خود را می یابد و به دور او هزاران بار می چرخد و در سپیده دمان شمع از سوختن تمام میشود و پروانه

از سوختن شمع...

ولی نه دلی که عاشق توست نمی خواهد برایش شمع باشی یا نمی خواهد برایش همان پروانه عاشق باشی

فقط می خواهد برایش همدرد باشی....

این دل آرزو دارد تا برایش همیشگی باشی..آری این دل می خواهد عاشق واقعیش باشی ..یار وفادارش باشی..

کجایی؟ اکنون جای خالی تو را در کنارم احساس می کنم و زندگی را کابوسی بیش نمیدانم...

و ای کاش ای کاش می دانستی زندگی بدون تو و بدون حضور سبز تو یک لحظه نیز به کامم شیرین

 نخواهد بود...

نازنینم در التهاب شنیدن ترانه گامهای تو هستم که به سوی من می آیی و عاشقم بر انتظارت آن لحظه

که تو را در کنار خود احساس کنم...

دوستت دارم تا همیشه....

 


نويسنده: دل شكسته مورخ: چهارشنبه 15 خرداد1387 در ساعت:
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir