تبليغاتX
ESHGHEMANDANI_R






درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


دوستان عاشق


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :




 
 

او رفته است

 
 

می دانم

 
 

روزهاست قصه رفتنش را باور کرده ام

 
 

شب های سردی را بی رویا سپری کرده ام

 
 

روزهای یکنواختی را بی دلهره نگاه جاذبش گذراند ه ام

 
 

خود را نیز نمی دانم کجای این دلتنگی باخته بودم

 
 

روزهایی که به امید دوباره دیدنش

 
 

کوچه های خاطرات را مرور کردم

 
 

اشک هایی که بی حضور من بارید

 
 

و نفس هایی که در سینه حبس شد

 
 

 
 

او رفته است

 
 

می دانم

 
 

وقتی به خود باز می گردم

 
 

هنوز جای خالی لحظه های با او بودن را لمس می کنم

 
 

و هیچ نمی گویم

 
 

شاید به امید

 
 

بهاری دگر

 
 

و یا نمی دانم

 
 

بهانه ای دگر

 
 

 
 

من هر شب تصویر خیال مسافری را می بینم

 
 

که یکی از همین شب ها از راه می رسد

 
 

و مرا به معراج یک شب بهاری می برد

 
 

من تو را در خود می جویم

و حزن صدایت را می شنوم

 
 

و با خود ترانه های ماندن را زمزمه می کنم

 
 

شاید ماندی

 
 

و قرار بی قراری های دختری شدی

 
 

که بودن را رنگ عشق می زند

 

نويسنده: دل شكسته مورخ: دوشنبه 10 تیر1387 در ساعت:
|+|



اي ستاره ي درخشان...........................


 

ای ستاره ی درخشان آسمان دلم

اشك سوزان چشمان مرا ببين ، بغض من در جاده هاي بي كسي گم شده

دوست ندارم همچون يك عروسك كوكي باشم

هرگز نمي خواهم كه در صندوقچه ي دلت مخفي بمانم

نمي خواهم در فشار هرزه ي نگاهها خرد شوم

من طالب پيوستن هستم ،من مي خواهم شاهد سپيده دم عشق باشم

من هم مي خواهم سرود عاشقانه سر دهم

رقص نيرنگ را نمي خواهم ،مرا پناه ده و از شبهاي پر عذاب مرا دور ساز

بگذار تا زائيده ي عالي ترين تصويرها باشم

بگذار تا معناي هستي را در يابم و معجزه ي عشق را ببينم

مي خواهم به آرامي به روي مخمل شب چشمهانم را بر هم گذارم

هجوم كابوسهاي شبانه را از من برهان

تيغ بي وفايي را به من نشان مده ...شوق پرواز را به من بياموز

 و جاي حسرت را برايم باقي مگذار

بگذار تا مرواريد دريايت شوم ،بگذار تا به نيستان دلت راه يابم

شكوه عشقت را از من دريغ نكن ،چهره ي تلخ جدايي را از من دور ساز

چشمان صاف و زلالت را برايم گل آلود نكن ،بر عشق پاكم نفرين نكن

مگذار كه نشكفته پرپر شوم

زندگي مرا وسعت بخش به حرفهاي دلم نگاه كن

برگ ريزان پائيزم را با تو مي خواهم چرا كه با بودن تو ديدني و زيبا مي شود

جاده ي تنهايي پائيزان فقط با بودن تو انتها می يابد

مي خواهم چشمانت را باز كني و مرا ببيني

 نمي خواهم روزي باشد كه ديگر من تمام شده باشم

آه كه چه شيرين است در اين برگ ريزان و در اين جاده ي تنهايي با تو همگام شدن

خدايا اگر قرار بود روزي شاهد باختنم باشم

پس چرا آتش عشقش را در وجودم شعله ور كردي ؟؟؟؟؟؟؟

نويسنده: دل شكسته مورخ: دوشنبه 10 تیر1387 در ساعت:
|+|




دوستش دارم،نمی دانی
..
روز اول پیش خود گفتم

دیگرش هرگز نخواهم دید

روز دوم باز می گفتم

لیک با اندوه و با تردید

روز سوم هم گذشت اما

بر سر پیمان خود بودم

ظلمت زندان مرا می کشت

باز زندانبان خود بودم

آن من دیوانه ی عاصی

در درونم های و هو میکرد

مشت بر دیوارها می کوفت

روزنی را جستجو می کرد

در درونم راه می پیمود

همچو روحی در شبستانی

بر درونم سایه می افکند

همچو ابری بر بیابانی

می شنیدم نيمه شب در خواب

های های گریه هايم را

در صدایم گوش می کردم

درد سیال صدایم را

شرمگین می خواندمش بر خویش

از چه رو بیهوده گریانی

در میان گریه مینالید

دوستش دارم ، نمی دانی

بانگ او آن بانگ لرزان بود

کز جهانی دور بر می خاست

لیک در من تا که می پیچید

مرده ای از گور بر می خاست

مرده ای کز پیکرش می ریخت

عطر شور انگیز شب بوها

قلب من در سینه می لرزید

مثل قلب بچه آهوها

می نشستم خسته در بستر

خیره در چشمان رؤیاها

زورق اندیشه ام،آرام

می گذشت از مرز دنیاها

روزها رفتند و من دیگر

خود نمی دانم کدامینم

آن من سر سخت مغرورم

یا من مغلوب دیرینم

بگذرم ، گر از سر پیمان

می کُشد این غم دگر بارم

می نشینم شاید او آید

عاقبت روزی به دیدارم

هر چند ميدانم......................................................................


نويسنده: دل شكسته مورخ: دوشنبه 10 تیر1387 در ساعت:
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir